تبليغاتX
این منم کوروش و این فرمان من است شب هایتان به شادی و روزهایتان در پناه آزادی باد هیتلر ، خداوند جنگ و صلح
 

 

 

       

 

قسمت دوم :

 

..................

هیتلر ادامه داد . اثرات آن می تواند وحشتناک باشد . همین طور است . فرض کنیم که این

تشعشات اتمی بتواند تحت کنترل قرار گیرد و  سپس به  عنوان جنگ افزار به  کار رود ،

باز اثرات آن به منتها درجه وحشتناک خواهد بود.درگزارش دکترتت خواندم که تنها یکی از

این بمب هایی  که  رادیواکتیویته اش  تحت کنترل قرار دارد ، قدرت تخریبی اش از لحاظ

تئوری معادل  سنگ های  آسمانی که در آریزونا ، سیبری ونزدیکی  دریاچه بایکال سقوط

کرده اند ، خواهند بود .یعنی در شعاع ۵۰ کیلومتری هرموجود زنده ای ،نه تنها انسانی بلکه

حیوانی و گیاهی را نابود خواهد کرد  و این پایان جهان خواهد  بود . 

وانگهی  ، چگونه  می توان این راز را پنهان نگاه داشت ؟ غیر ممکن است .

نه ، هیچ ملتی ،  هیچ گروهی  از افراد  متمدن وجداناً نمی تواند چنین مسئولیتی را به عهده

بگیرد . اگر به عنوان معامله متقابله نیز دست به چنین کاری بزند ، خودش نابود خواهد شد .

تنها اقوامی  نظیر آنهایی که در آمازون علیا و سوماترا زیست می کنند  ،  شانس زنده ماندن

خواهند داشت .

این اظهار نظرهایی که پیشوا کرد ، شاید تنها یک دقیقه طول کشید .اما وقتی در اوت ۱۹۴۵

که به تازگی بازداشت شده بودم ،  آگاه شدم  که دو بمب اتمی بر روی هیروشیما و ناگازاکی

پرتاب شده است ـ آن هم بی نتیجه ،  چون امپراتوری  ژاپن  قبلا شرایط صلح را از آمریکا

پرسیده بود ـ  بی اختیار به یاد این یک دقیقه افتادم .

در کتابی خواندن تحت عنوان بریتانیا و انرژی اتمی که  تاریخ رسمی سازمان تحقیقات اتمی

انگلستان  از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ می باشد ،  خانم مارگارت گوینگ تصریح میکند  که در میان

پیشگامان ساخت بمب هایی که بر هیروشیما و ناگازاکی پرتاب شد ، شماری پناهندگان آلمانی

از جمله پایرلس ، فریش ، روتبلات و دیگران وجود داشته اند و نیز کلاس فوکس که بعد ها

به جرم تسلیم اسرا اتمی به شوروی محکوم به زندان شد . 

خانم  گوینگ  می گوید  بسیاری از دانشمندانی که در انگلستان کار می کردند از آلمان آمده

بودند . اوپنهایمر و زیلاردکارشناسان بزرگ اتمی آمریکا نیز در آلمان و در دانشگاه گوتینگن

تربیت شده بودند .

به عقیده من طرز فکر هیتلر که خلق و خوی هنرمندانه اش ـ که دیگر مورد انکار هیچ کسی

نیست ـ نمی توانست با دکترینی مطابقت داشته باشد که هدفش پیروی ویرانگر نیروهای زنجیر

گسسته بود .

با این  همه و به رغم اینکه  پیشوا به کارشناسان ما دستور داده بود که  تحقیقات خود را در

جهت نابودی بشریت ادامه ندهند ، فیزیک اتمی به هیچ وجه در آلمان مورد سهل نگاری قرار

نگرفته بود . از این روصدها کارشناس اتمی که به زیر پرچم احضار شده بودند ، در ۱۹۴۲

جمع آوری و در آزمایشگاه ها به کار گمارده شدند .

هیتلر که  در جنگ جهانی اول خودش مورد اصابت  گاز  جنگی قرار گرفته بود ، همواره

جنگ  شیمیایی را محکوم می کرد . اما  می ترسید  که  چنین  جنگی به آلمان تحمیل شود.

شیمی دانان ما نوع جدیدی گاز کشف کرده بودند که اکنون  می دانیم  هرگونه دفاعی در برار

آن غیر ممکن بود : گاز تانوم . اما هیچ کس در آلمان حتا درآلمان در حال سقوط هم درصدد

استفاده از آن بر نیامد!!این بود صلح طلبی هیتلر و یارانش در ارتش نازیسم و رایش سوم .

اما در پایان جنگ تاراجی منظم و به طور قطع بزرگترین چپاول تاریخ صورت گرفت .

اختراعات و نقشه های آلمان به وسیله کامیون وقطار وکشتی و هواپیما به شرق و غرب برده

شد . سپس کارشناسان آلمانی اسیر، خودشان این مدارک را پیدا کردند و توضیحات  لازم را

به متخصصان فنی کشورهای فاتح دادند.آمریکایی ها بدون رودرباستی اقرارکردند که منافعی

که از این بابت عایدشان شد ، چندینبرابر هزینه جنگ را تامین کرد .

اماخود جنگ ؟ بگذارید ابتدا این خوشمزگی چرچیل را درکنفرانسی در ۱۹۵۲ در امریکا نقل

کنم : (( ما اسرار ساختن سلاحی را که اجازه داد جنگ در آسیا را با پیروزی پایان دهیم در

توبره خو هیتلر پیدا کردیم .)) . ژنرال  آیزنهاور نیز پس از جنگ اظهار داشت : ((  اگر

آلمانی ها  شش  ماه زودتر سلاح های جدید و-۱  و  و-۲ را در اختیار داشتند ،  حمله  به

کشورشان غیر ممکن می شد .))

 

  

 

منبع : جنگ ناشناخته ، اتو اسکورزنی ، ترجمه عبدارضا هوشنگ مهدوی ،نشر البرز .

 

برداشت نویسنده وبلاگ :

تمام متن بالا  برای  هر کس که  حتا  ذره ای اهل منطق باشد  ، جای هیچ شک و شبهه ای

نمی گذارد که  آدولف هیتلر این خداوند جنگ در موضوع هسته ای و حفظ جامعه بشریت از

از هر گزند و خطری یک خداوند صلح به تمام معنا بوده است .

همانطور که  درسطرهای اخر می بینیم  حتا  چرچیل اظهارمی کند هیتلر دانش هسته ای را

داشته اما خوب چیزی که  برای ما واضح است از ان استفاده نمی کند  فقط و فقط  به خاطر

 اینکه او مخالف سر سخت استفاده از هرگونه ماده شیمیایی و نابود کننده بشریت بوده .

حال همه  اینها  نگاشته شد  درپاسخ ان دسته از دوستانی که هیتلر و ارتش و را بی رحم و

بی دانش خوانده اند .  امیدوارم ذره ای توانسته باشیم  نقاط  تاریک ذهن شما  خوانندگان را

روشن کنیم و پرده از یکی دیگر از رازهای تاریخی بر داشته باشیم . با سپاس فراوان .

 

 

                                               نگارنده = ناسیونال سوسیالیسم آریایی

 

منتظر شما هستیم در :

........................................................................

                          تالار گفتمان آدولف هیتلر

........................................................................

 

 

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:49  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 

 

                     

 

قسمت اول :

 

سخنی با خوانندگان تارنگار :

دورود . در این بخش و بخش بعدی  بر آن  شدیم  جواب عده  زیادی از دوستان را که  بر

ما خورده گرفته اند براینکه چرا هیتلررا خدای صلح نامیده ایم بدهیم .امید است توجه دوستان

بیشتر بر متن معطوف گردد و نظراتشان در رابطه با متن باشند نه مانند نوشته های قبل شاهد

هرزه نویسی ها  و  یاوه گویی هایی  از طرف  کسانی باشیم  که حتا نشان و آدرسی برای

پاشخگویی ما به خود نمی گذارند و معلوم نیست قصد و نیتشان چیست .و چه چیز  را دنبال

می کنند . در بخش اول  به مسائل مربوط به طرح لیندمن  و  دانش  فیزیک هسته ای آلمان

نازی و شایعات  در مورد سلاح های سری و کشنده و بیماری هیتلر  و بخشی از  خاطرات

اسکورزنی می پردازیم و در قسمت بعدی مسائل کلی تر را  بیان می نمائیم .

 بخش اول :

اتو اسکورزنی در کتاب خود جنگ ناشناخته می نویسد :

طبیعی است که سربازی که برای میهنش می جنگید،بفهمد که اورپا درمعرض خطر هولناکی

قرار دارد و بخواهد که به پیروزی نایل شود .

سر انجام شهرهای آلمان نیز هدف هواپیماهای انگلیسی و آمریکایی قرار گرقتند . از ماه مه

۱۹۴۲  هزاران بمب افکن برفراز کلن و سپس اسن ، دوئیسبورگ ، هامبورگ ، مانهایم  ،

دورتموند و چندین شهر دیگر تخم یرانی و مرگ پاشیده بوند . فقط  کارخانه های  ما مورد

حمله قرارنمی گرفتند.فرشی از بمب دها هزار زن و کودک را قتل عام می کرد . درژوئیه

۱۹۴۳ پس از  انکه  هواپیماهای دشمن ۹۰۰۰ تن بمب انفجاری و آتشزا بر روی هامبورگ

ریختند شهر مانند مشعل شعله ور می سوخت . دشمن انتظار داشت با این کار ملت آلمان را

علیه حکومتش به قیام وادارد و یک انقلاب به سبک بلشویکی آلمان را وادار به تسلیم کند .

این  نظریه ای بود  که ف. لیندمن مشاور روانشناسی نیروی هوایی سلطنتی  بریتانیا در ۳۰

مارس ۱۹۴۲ به چرچیل داده بود .طبق این نظریه ۵۲ شهر المان با بیش از صدهزارجمعیت

باید با خاک یکسان می شد .

در نظرمورخان آینده بی شک عجیب به نظرمی رسد که هیتلر بمب اتمی را نساخت درحالی

که از نظر تئوری و عملی امکان ساختن آن را از ۱۹۳۸ داشت . در واقع در اوخر آن سال

بود که پروفسور اوتوهان و پروفسور اشتراسمان آزمایش شیمیایی شکافتن اتم را انجام دادند.

هان در ۱۹۴۴ جایزه نوبل شیمی را دریافت کرد .

پس از  جنگ بسیاری از فیزیکدانان آلمانی اعلام داشتند که با تمام قوا کوشیده اند که هیتلر به

بمب اتمی دست نیابد . به عقیده من اگر این اشخاص راست گفته باشند ، کارشان به هیچ وجه

موجب افتخار نیست . اما در این زمینه واقعیت چیز دیگری است .  

از سال ۱۹۳۹  توجه هیتلر به امکانات شکفت انگیزی که در نتیجه  شکافتن اتم در اختیارش

قرار می گرفت ، جلب شد .  من اطلاع  دارم  که در پائیز ۱۹۴۰ گفتگوی  مفصلی در این

خصوص با دکتر تت وزیر تسلیحات به عمل آورد . عقیده او هیچ گاه تغییر نکرد .

فکر می کرد استفاده از نیروی اتمی در مقاصد جنگی مترادف با پایان بشریت خواهد بود .

آلبرت اشپر در کتابش  موسوم  به در قلب رایش سوم که  در ۱۹۶۹ منتشر شد ناچار اذعان

می کند که هیتلر ازچشم انداز اینکه دردوران زمامداری او کره زمین تبدیل به ستاره ای شود

که در شعله آتش می سوزد به هیچ وجه خشنود نبود . در اینجا مایلم یک خاطره شخصی را

نقل کنم :

در ۱۹۴۴  به قرار گاه  کل هیتلر احضار  شدم .  حمله آردن در حال  تدارک بود و پیشوا

می خواست دستورات اولیه را درباره عملیات گریفون به من بدهد . در آن هنگام گفتگوهای

زیادی درباره سلاح های سری آلمان می شد و دکتر گوبلز در این کار نقش مهمی داشت .

شایعات عجیبی درباره  ساختن  و حتی موجود بودن سلاح های شگرف و نابود کننده رواج

داشت . گفتگو از سلاح  وحشتناکی بود که بر پایه رادیو اکتیو مصنوعی قرار داشت .

من  بدون انکه کارشناس  فیزیک اتمی  باشم می دانستم که امکان دارد با آزاد کردن انرژی

اتمی اورانیوم یک بمب انفجاری ساخت . چیزی که در این مورد توجهم را جلب کرده بود ،

حمله  خرابکارانه  به  کارخانه آب سنگین نروژ در اوایل ۱۹۴۳ و بمباران هایی بود که در

پائیز بعد به  کارخانه  مزبور آسیب  شدید  وارد کرده  بود.افزون برآن یکی از کشتی های

ما که آب سنگین حمل می کرد ، غرق شده بود .

وقتی به قرار گاه کل رسیدم ، به من گفتند هیتلر بیمار وبستری است ، با وجود این مایل است

فورا با من گفتگو کند . تصور می کنم یکی از معدود دیدارکنندگان و شاید تنها دیدار کننده ای

بودم  که پیشوا در بستر بیماری پذیرفت . قیافه هیتلر بسیار تغییر کرده بوده ، لاغر شده ولی

ذهنش همچنان روشن و تیز بود . از اینکه مرا در چنین حالتی می پذیرد معذرت خواست  و

خواهش کرد در کنار بسترش بنشینم . آنگاه هدف های استراتژیکی و تاکتیکی حمله آردن  و

تصور ذهنی خود را از عملیات گریفون به سرعت برایم تشریح کرد .

دربرابرخود مردی را می دیدم که حتی الامکان اززینت وتجملی که می گفتند به اوشخصیت

می دهد عاری بود.به تدریج که صحبت می کرد ازصدای کلفت ولی متعادل و آرام او قدرتی

تلقینی  ناشی می شد که  نظیر آن را کمتر دیده بودم . اظهار داشت به رغم همه خیانت ها و

بی لیاقتیها ، سر انجام ارتش آلمان به پیروزی دست خواهد یافت . حمله  آردن موفق خواهد

شد و در ضمن سلاح هایی با تکنیک جدید و واقعا  انقلابی دشمن را  به کلی غافلگیر خواهد

کرد . بی درنگ در ذهن خود بین آنچه درباره نروژمی دانستم ، سخنرانی ها و مقالات دکتر

گوبلز و مطالبی  که پیشوا به من گفت ارتباط برقرار کردم . خود به خود و بدون انکه هیتلر

سوالی  کرده باشد ، گفتگو از شایعاتی  کردم  که درباره  رادیواکتیویته مصنوعی و استفاده

احتمالی آن رواج داشت . هیتلر نگاه درخشان و تب دارش را به من دوخت و گفت :

اسکورزنی ،می دانی که اگر انرژی ای که از تشعشات اتمی مصنوعی آزاد می شود و  به

عنوان جنگ افزار مورد استفاده قرار گیرد ، پایان کره زمین خواهد بود ؟

هیتلر ادامه داد . اثرات آن می تواند .........

                                                             مانده دارد ............

  

                                              نوشته شده = ناسیونال سوسیالیسم آریایی

 

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:0  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 

 

در این نوشته قصد داریم  مطالب  متنوع  و  پاراگراف های  جذاب در مورد حقایق ناگفته

جنگ جهانی دوم ، هیتلر، ارتش آلمان و انسان بودن و زندگی پاک داشتن از زبان مورخان

و نویسندگان و روایت جنگ از زبان یک المانی را بازگو کنیم .

و در آخر نیز نتیجه  برداشت های خود را برای  شما خوانندگان عزیز بگویم  ،امید است

بتوانیم فقط لحظه ای شما را به درنگ واداریم .

 

          

 

* قاعده بر آن است که هرکس دوئل می کند نباید حتی یک قدم در برابرشمشیرحریف خود

عقب بنشیند و حتی سرش را نباید کنار بکشد . از این رو با  صورت باز و گردن  افراشته

مبارزه می کند . به عقیده من این مکتب شجاعت ، خونسردی و قدرت اراده است .{ ۱ }

* اگر آلمان درسال های ۱۹۳۴ الی ۱۹۳۵ به جای ساختن خانه ها و شهرک های کارگری

استادیوم های ورزشی و بزرگراه ها ، واقعا تدارک یک جنگ تعرضی را دیده بود ، بدون

شک فاتح می شد . { ۱ }

* استالین از دسامبر ۱۹۴۰ که  روزولت برایش هواپیما و افسران کارشناس استراق سمع

فرستاد از حمله قریب الوقوع آلمان اطلاع داشت . { ۲ }

* استالین در فاصله ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱  پانزده میلیون کشاورز روسی را که می خواستند در

زمین های  خودشان کشت و زرع کنند نابود کرد و در ۱۹۳۵ درحدود  ۴۰۰٫۰۰۰ کودک

دوازده تا پانزده ساله موسوم به بسپریزونی را کشت بدون آنکه مانند نازی ها متهم به کشتار

دسته جمعی بشود . { ۳ }

* اگر چه دفاع روس ها بسیارشدید بود ، ولی مسکو را نجات نداد . فرورفتن وسایل نقلیه

آلمانی ها در گل در سراسر جبهه باعث نجات مسکو گردید . { ۴ }

* عملیات فرانتس پیاده کردن چترباز و اسلحه و مهمات برای عشایر قشقایی و دیگران  در

جنوب ایران بود .  { ۱ }

* در سال ۱۹۵۶ تلویزیون بی بی سی فیلمی درده بخش یک ساعته درباره ( ده جنگجویی

که در جنگ جهانی دوم عملیات برجسته و مهیج کرده بودند ) پخش کرد . این  ده  نفر را

ژنرال لیکاک انتخاب کرده بود و یکی از آنها سرهنگ اسکورزنی بود .

وقتی  روزنامه نگاران از  ژنرال لیکاک پرسیدند  چرا یک افسر آلمانی - و به خصوص

سرهنگ اسکورزنی - را برای سلسله فیلم ها انتخاب کرده است ، پاسخ داد :    { ۱ }

                         (( دلاوری مرز نمی شناسد . ))

* بهترین منبع انرژی ماده نیست بلکه اراده مردان صمیمی است که مغز، قلب وکلیه توان

خود را در خدمت جوامع ملی خود قرار دهند . { ۵ }

* در حدود ۱۳۰٫۰۰۰ نفر از اقوام روس در صفوف سپاه اس اس جنگیدند :  اوکراینی ،

روس ، ترکمن ، تاتار ، قرقیز ، کریمه ای ، گرجی ، ازبک و غیره !!!{ ۱ } ٫ { ۲ }

* سرباز آلمانی پنچ  سال و هشت ماه با نیروهایی ده برابر خود جنگید و در بیشتر نبردها

پیروز شد.از ژوئیه ۱۹۴۴ تا آوریل ۱۹۴۵ نیز با اعتقاد به اینکه به او خیانت شده است به

جنگ ادامه داد .  { ۱} { ۲ } { ۶ }

* هیتلر مدت ها درباره پاسخی که به سوال مشهور جنگ چیست ؟ داده بود اندیشیده بود.

این پاسخ این بود :                                       { همه منابع }

             (( جنگ چیزی جز ادامه سیاست با وسایلی دیگر نیست . )) 

 

برداشت نویسنده وبلاگ :

همانطور که در تمام  موارد ذکر شده  فوق شاهد هستیم  هدف غبارروبی از چهره ساخته

شده هیتلر و ارتش آلمان است . و نشان دادن ظلمی که دیگر رهبران بر مردمان خود روا

می داشتند . اما در بعضی از نوشته ها و پاراگراف ها با اندیشیدن در مورد آنها به وضع

اکنون میهن خود می رسیم .بی شباهت نیستیم اکنون به امپراتوری استالین . شاهد سیاست

هستیم در کوچه و خیابان های خود به شکلی دیگر.شاهد دلاوری ها هستیم .شاهد مبارزه

جوانان و مردمانمان در برابر نیروهای ده برابر خود هستیم . دوئل ها را می بینیم .شاهد

هستیم که مرمانمان از هر فرقه و هر مسلکی دوشادوش هم در خیابان هستند .

و این فقط  یک نکته را در بر دارد وضع اکنون کشورما کمتر ازجنگ جهانی نیست.

و ایران سیاست را با وسایلی دیگر شکل داده است . ای  کاش  بتوانیم  شکوه آریایی  را

برگردانیم . و دوشادوش یکدیگر بایستیم و ترس در خود را ندهیم همانطور که کودک  ۱۲

ساله آلمانی جزو آخرین کسانی بود که در نبرد برلین با روس ها  کشته شد .هدف ازگفتن

این حرف ها دامن زدن به شلوغی ها نیست بلکه بیدارکردن روح خفته آریایی وجود ماست.

 

 

                        

 

 

منابع :

{ ۱ } جنگ ناشناخته٫ اتو اسکورزنی ٫ ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی ٫ نشرالبرز

{ ۲ } ظهوروسقوط رایش سوم ٫ویلیام شایرر٫ترجمه ابوطالب صارمی ٫ انتشارات نگاه

{ ۳ } مرگ کسبو کار من است ٫ روبر مرل ٫ ترجمه احمد شاملو ٫ اتشارات نگاه

{ ۴ } نبرد های سرنوشت ساز جهان غرب ٫ ژنرال ج.ف.فولر

{ ۵ } نبرد من ٫ آدولف هیتلر ٫ ترجمه عنایت ٫ دنیای کتاب

{ ۶ } فاشیسم ٫ ریچارد تورلو ٫ ترجمه باقر نصیری ٫ انتشارات وزارت امور خارجه

 

---------------------------------------------------------------

مطلب بعدی وبلاگ  =  چرا هیتلر بمب اتمی نساخت ؟؟!!

 

                                             نوشته شده = ناسیونال سوسیالیسم آریایی

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:3  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 

 

چشمانش مثل زغال برافروخته شده بود و اخبار خرد کننده .

 

               

 

سرجوخه هیتلر،علی رغم ماموریت های خطرناکی که انجام می داد،به طرز شگفت انگیزی

خوش اقبال بود.هیچ وقت آنقدرجراحت جدی برنداشت که نتواند به واحدش درجبهه بازگردد.

واقعیتی که او را بسیار خشنود می ساخت.

اما در13اکتبر1918–یک ماه پیش ازتسلیم آلمان بهمتفقین این خوش شانسی و رشادت های

اودرجنگ جهانی اول به آخررسید . هنگامی که هیتلروهمکاران پیام رسانش درصف منتظر

دریافت  جیره غذایی خود بودند، سربازان  بریتانیایی  شروع به  پرتاب گلوله های انفجاری

توپ در آن نزدیکی کردند . این گلوله ها حاوی گاز کلر، سمی  کشنده بودند .

هیتلر و دیگران به سرعت ماسک های ضد گازشان را  گذاشتند ، اما پیش از آن درمعرض

گاز قرار گرفته بودند .  تا صبح روز بعد عده ای  ازافراد مرده و عده ای دیگر نظیر هیتلر

دچارمشکلات تنفسی وبینایی شده بودند وهیتلربعدها نوشت : چشمانم مثل  زغال برافورخته

شده بود . دور و برم را تاریک می دیدم .

او و دیگر  قربانیان  گاز را به  بیمارستانی در ان نزدیکی انتقال دادند .

وضعیت دلخراشی داشتند . تمام مسافت را با حال تهوع و نابینایی پیاده  طی کرده بودند .

چنان که یکی از این افراد بعدها نوشت:برای این که گم نشویم هرکدام پشت کت نفر جلویی

را گرفته  بودیم و با این وضعیت  دریک ستون  به لینسل رفتیم ودر آن جا کمک های اولیه

دریافت کردیم . طی چند هفته  بینایی ادولف بازگشت  وخیالش آسوده شد. به فکر بازگشت

به واحد  خودش افتاد. اما این فکربه کلی به هم ریخت چون خبری رسید که مضمون آن ،

آن طورکه هیتلر به یاد می آورد، برای او به کلی تکان دهنده بود .

امپراتوری آلمان دیگروجود نداشت وکمونیستها و شورشیان برپایتخت مسلط شده بودند .

برای هیتلر زمان ناامیدی مطلق فرا رسیده بود . او به  یاد آورد که او وسربازان همقطارش

چگونه جانشان را به خطرانداخته  بودند و میلیونها نفر ازانها مرده بودند و تنها برای اینکه

آلمان با خیانت افراد خودش روبرو شود . او در همان حال نوشت :

(( در این روزنفرت درمن رشد کرد ، نفرت نسبت به کسانی که مسئولاین عمل بودند .))

طی روزهایی که دوره نقاهت را دربیمارستان می گذراند، عهد کرد مقابله به مثل کند. به

هرنحو  باید اننتقام بی عدالتی را که بر سر آلمان رفته بود می گرفت .

 

              

 

مطالب فوق برگرفته از کتاب امپراتوری هیتلر نوشته  گیل بی استوارت می باشد که توسط

مهدی حقیقت خواه ترجمه وبه فارسی برگردانده شده.

 

برداشت نویسنده وبلاگ :

مطالب خود گویای عشق به وطن درحد واقعی درهیتلرمی باشد ودیگر اراده وعظم  پولادین

او که تا اخر بر حرف خود پایدار بود  و انتقام آن  ظلمی که در حق ملت آلمان شده بود را

گرفت . کاش ماهم مثل او باشیم .و مانند او برای مردمان خود خدمت گذار واقعی باشیم.

همانطور که هیتلرتا پای جانش برای ملت آلمان و آلمان یک خدمتگذار خالص و واقعی بود .

همین و بس . !!!

                                             نوشته شده =ناسیونال  سوسیالیسم  آریایی

 

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 18:39  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 

 

 این مطلب اختصاص دارد به اسطوره وفاداری . کسی که به همگان درجهان نشان داد معنی

ثابت قدمی و وفاداری به آرمان چیست.

 

                                

 

در 29 اکتبر سال 1897 پائول جوزف گوبلز پا به عرصه وجود گذاشت.وی حاصل ازدواج

فردریش گوبلز و ماریان الدنهایس بود. وی در منطقه ریت یا همان گلادباخ امروزی درآلمان

 به دنیا آمد. جوزف در یک  خانواده کاتولیک  متعصب به دنیا آمد و نفرت از یهودیان را از

همان دوران کودکی آموخت . اوکه تحت تعلیم مستقیم پدر خود درامور دینی بود کاملا نفرت

کاتولیک را از یهودیان  و ظلم آنها را به  عیسی مسیح درک  کرد. جوزف  از کودکی  خود

همیشه از ناحیه پای راست می لنگید. عده ای از تاریخ نویسان و مورخان این موضوع را به

ابتلای وی به  بیماری فلج اطفال ربط می دهند در حالی که  عده ای  دیگر که  تعدادشان  هم

کم  نیست این معضل را ناشی از تصادف  وی در کودکی با  یک  گاری می دانند. او تا پایان

عمر خود همواره یک پشت بند فلزی به پای راست خود می بست.

جوزف دردوران نوجوانی و تحصیل خود همیشه فردی مستعد ومسئولیت پذیربود و شاگردی

 درس خوان . در هنگام  جنگ اول جهانی  و ورود  امپراطور گیوم  دوم به جنگ گوبلز در

صف ثبت نام کنندگان برای جنگ قرار می گیرد اما به دلیل نقص پای خود و همچنان ضعف

بدنی از طرف ارگان  جمع آوری نیرو رد صلاحیت  می شود. خود او این  موضوع را یک

تراژدی برای خود در جوانی ذکر می کند اما او ناامید نمی شود و به تحصیل ادامه می دهد.

بالاخره گوبلز در سال 1921 در حالی که 24 سال بیشتر نداشت به واسطه نبوغ فردی خود

دررشته ادبیات و فلسفه مدرک دکترا می گیرد. او مدرک خود را از دانشگاه  هیدلبرگ اخذ

می کند. و بعد از این به حرفه روزنامه نگاری  می پردازد. از همان جوانی استعداد  بلفطره

وی در مورد امور تبلیغاتی مشخص بود.

اودرسال 1922 به حزب نازی می پیوندد البته بعضی ازمراجع تاریخی ادعا دارند که گوبلز

 در سال 1924 وارد تشکل نازی ها شده است. گوبلز در ابتدا نسبت  به تفکرات هیتلر شک

 داشت و ایمان کامل به وی نداشت اما در جریان سخنرانی سال 1924 در مونیخ ودرقسمتی

 که هیتلرصحبت ازفضای حیاتی می کند به تفکرات و مرام نازیسم اعتقاد راسخ پیدا می کند.

او با  حالی که یک عضو ساده از حزب بود  ولی به پشتوانه  سخنرانی های آتشین خود  در

دفاع از تفکرات هیتلر مدارج ترقی را به سرعت هر چه تمام تر طی کرد.

گوبلزدردورانی که روزنامه نگار بود یک رمان با نام میشل (Michael) به چاپ می رساند.

او با زنی به نام ماگادا کوانت ازدواج می کند که وفادارترین زوج تاریخ را می سازند.

ماگادا ازشوهرقبلی خود طلاق گرفته بود وهارالد حاصل ازدواج اول وی بود. هارالد کوانت

از سربازان  سازمان SS و از متخصصین این سازمان بود . او حتی سمت  جانشین  یکی از

ادارات نیروی هوایی آلمان (لوفت وافه) را بر عهده داشت. هارالد در جریان جنگ به دست

نیروی های بریتانیا اسیر می شود.

در سال 1933 و با پیروزی  حزب نازی در انتخابات  و به صدارت  رسیدن هیتلر گوبلز به

مقام وزارت تبلیغات رایش منصوب می شود و تا آخر حیات خود و رایش سوم این سمت را

حفظ می کند.او همچنین  مسئول تمام امور فرهنگی آلمان از قبیل موسیقی سینما و مطبوعات

بود ودرطی 12 سال فعالیت خود در رایش جامعه فرهنگی آلمان را ازوجود موسیقی دانان و

روزنامه نگاران و فیلم سازان یهودی و کمونیست پاک ساخت. گوبلز نقش به سزایی در جمع

کردن نیروی مردمی در پشت تفکرات هیتلر داشت. سیاست او در امر تبلیغات موجب پیدایش

نوین ترین شکل تبلیغاتی با نام دروغ بزرگ شد.

گوبلز اعتقاد داشت یک دروغ را اگر به شکلی بزرگ بیان کنی اثربسیارزیادی خواهد داشت.

نمونه یکی از موفقیت های گوبلز از این  ترفند را می توان در جنگ آلمان در خاک  فرانسه

مشاهده کرد. درحالی که نیروهای آلمان 100  کیلومتر تا پاریس فاصله  داشتند گوبلز به طور

کاملا جدی در رادیو برلین اعلام می کند که سربازان نازی پاریس را درمحاصره قرار دادند.

همین امر باعث می شود  تعدادی از لشکر های فرانسوی  که دورتر از پاریس بودند خود را

تسلیم نیروهای نازی کنند. مارشال گودریان در قسمتی از اظهارات خود درباره جنگ فرانسه

می گوید گوبلز به تنهایی کار 20 لشکر زرهی را انجام داد .

 

                               

 

اوازسال 1942 تمام نیروی های سینمایی آلمان را بسیج می کند تا در ساخته های خود جهان

آینده که دراختیار نازیسم است را ترسیم کنند. در سال 1944 در حالی که وی در حال ترک

خانه به سمت دفتر کارخود بود مورد حمله یک مرد مسلح قرار می گیرد که با اقدام به موقع

ماموران گشتاپو ترور وی نا فرجام می ماند.هویت فرد مهاجم صرب و دارای مرام بلشویکی

تشخیص داده  شد. او در سال 1945  و در حالی  که نیروی های  چویکف و  ژوکف  آماده

درنوردیدن آخرین دفاع برلین بودند  خانه خود را به مقصد  پناه گاه هیتلر ترک کرد تا آخرین

لحظات عمر خود را در کنار پیشوای خود باشد. روز 30 آوریل وقتی هیتلر برای آخرین بار

خود را به نزدیکانش نشان می دهد تا برای همیشه خداحافظی کند در طی حکمی ازطرف وی

گوبلز به مقام صدر اعظمی و دریا سالار دونیتز به مقام ریاست جمهوری منصوب می شوند.

بعد هیتلر آخرین دستورات را به گوبلز می دهد.

"جسد مرا  بسوزان تا به  دست ارتش سرخ  نیفتد چون آنها جسد  مرا مومیایی می کنند و در

موزه نگهداری می کنند"  بالاخره ساعت 15:30 صدای شلیک می آید و نوبت گوبلز است تا

آخرین ماموریت خود را انجام دهد. به دستور او جسد هیتلر وهمسرش را در بین پرچم آلمان

می گذارند و پس از طی تشریفات و سلام نازی گوبلز جسد کسی را آتش می زند که بیش از

هر کسی به او اعتقاد دارد .

او در روز 1 می در حالی  که سربازان  شوروی در حال نزدیکی به محل اختفای وی بودند

ابتدا 6 فرزند خود به نام (کاترین-الیزابت-جوانا-ترادل-هایگا-سوزان) را که از 6 ساله تا 12

ساله بودند را مسموم کرد تا دست متجاوزین به فرزندانش نرسد و بعد به همراه همسر خود و

در حالی که تنها 48 سال داشت با سیانور خودکشی کرد. جسد وی و خانواده اش را  مارتین

بورمان سوزاند. گوبلز یکی ازدو شاهد ازدواج هیتلر با اوا براون بود . او را معمارنیروهای

 پلیسی آلمان نازی می دانند و عقیده  دارند که  سازمان دهی و  طریقه شکل گیری گشتاپو از

افکار گوبلز بوده است. خانه وی بعد از جنگ محل تشکیل جمعیت کمونیستی آلمان و همچنین

احزاب جوانان شد و هم اکنون در آلمان برای فروش  گذاشته شده است. در سال 2004 یکی

از تابلوهای خانه گوبلز به سرقت رفت. درپایان نظر شما را به جمله معروف وحکیمانه دکتر

گوبلز جلب می کنیم.

 

                          "آزادی یعنی مسئولیت پذیری"

 

        

 

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 18:59  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

                 

 

                 

 

۲۰ آوریل روز تولد ۱۱۹ سالگی خداوند جنگ و صلح ، آدولف هیتلر بزرگ است . کسی که

به باور غلط اکثر جهانیان آدمکش و از این قبیل توهینات و توهمات است .

هیتلر کسی بود که برای عظمت  و شکوه  مردمان  خود از هیچ تلاشی کوتاهی نکرد و بدون

شک مظهر وطن پرستی و غرور واقعی به میهن بود .هیتلرآلمان شکست خورده و مغموم را

دوباره به دوران پرشکوه و عظمت خود بازگرداند . و نه تنها به مردمان خود بلکه به مردمان

دنیا ثابت کرد با غرور و تلاش و با داشتن آرمان های والا به هر چیزی که بخواهیم می توانیم

برسیم . هیتلرعمر و زندگی خود را صرف کشورش کرد بدون آنکه حتی ذره ای  چشم داشت

داشته باشد و بدون آنکه چیزی را مال خود کند . بعد از جنگ و مرگ هیتلر در حساب بانکی

او تنها مبلغ ۱۰ هزار مارک دیده میشد که آن هم از فروش کتاب  نبرد من  بود .آری  دوستان

بدون شک حتی بر کسانی که آدولف هیتلر را جنایتکارمی انگارد پوشیده نیست که او به مردم

و کشور خود عشق می ورزید و برای آنان از هیچ تلاش و کوششی فرو گذار نبود .

به هرجهت ۱۱۹سال از۲۰ آوریل ۱۸۸۹ که آدولف به دنیا آمد و۶۳ سال از۳۰ آوریل ۱۹۴۵

که آدولف هیتلر چشم از دنیا فرو بست گذشته وتنها یک حرف ، مقصود ونیت من از نگاشتن

این مطلب بود و آن این بود :

 بیائیم  به ایران ، وطنمان  عشق  بورزیم و برای  سربلندی  و سرافرازی  آن از هیچ  تلاشی

فرو گذار نباشیم  و دراین راه وطن پرستان بزرگی چون کوروش و داریوش و ...... هیتلر را

سر مشق خود قرار دهیم .

 

                    

 

پیشایش ۲۰ آوریل  سالروز تولد ۱۱۹ سالگی آدولف هیتلر را بر تمام  دوست داران این  مرد

بزرگ تاریخ  تبریک گفته وهمچنین ۳۰  آوریل  سالگرد درگذشت خداوند جنگ و صلح را  

تسلیت می گویم . 

 

        

    زنده باد آریایی و جاویدان ایران     دورود بر روح بزرگ هیتلر

 

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:49  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 

 

 

 (  دوست  حیوانات  )

 

 

                           ahdeer_400

 

 

هیتلر، مردی که گفته می شود میلیون ها انسان را به کام  مرگ فرستاده نسبت به حیوانات

 

بسیار خوش قلب و مهربان بود ، چنانکه  زندگی نامه  نویس رابرت پین در کتابش زندگی

 

و مرگ آدولف  هیتلر به   شرح  آن  می پردازد .

 

هانس بور، خلبان  ، مواردی  را به  یاد می آورد که هیتلر فیلم هایی  را  می دید  که یکی

 

از دوستان مهاراجه اش به او داده  بود.  طی  صحنه هایی  که  نشان  می داد حیوانات  با

 

خشونت  انسان ها  را تکه  پاره می کنند  آرام  و هوشیار باقی  می ماند .اما  وقتی فیلم ها

 

حیواناتی را نشان می دادند که  شکارمی شدند ،او با دست جلوی چشم هایش را می گرفت

 

ومی خواست  هر وقت این  صحنه  تمام شد به او بگویند .

 

هر وقت  حیوانی  را  زخمی  می دید ، می گریست . از کسانی  که به شکار می پرداختند

 

متنفر بود  و  چندین  بارمی گفت  قتل کسی که  حیوانی را کشته  بزرگ ترین  لذت را به

 

او می بخشد. نسبت به همه حیوانات  زبان  بسته محبت عمیقی داشت، اما محبت او نسبت

 

به آدم ها بسیار اندک بود .

 

 

 

                        ao3j2c_400

 

 

 

مطالب فوق از کتاب امپراتوری هیتلر نوشته گیل بی استوارت برداشت گردیده است .

 

 

 

برداشت نویسنده وبلاگ :

 

به  عقیده  من  که  هیتلر کار  درستی می کرده  و این اندیشه  پیشوا  درست  بوده ، زیرا

 

بسیاری  از  این  انسان ها به مانند  جهودها  از حیوانات  نیز  پست تر هستند و کسی که

 

با بی رحمی یک حیوان هر قدر وحشی  را  اما  بی دفاع را فقط برای لذت شکار می کند 

 

سادیسم  دارد و می توان  لقب  وحشی  را برازنده آن دانست نه  آن حیوان زبان  بسته.

 

همانطور که  سرخ  پوست ها  نیز در عقاید  خود  می گویند هیچ گاه  هیچ  حیوانی را برای

 

رفع  نیازت  به غذا یا پوست آن  نکش . قبل از شکار ، حتما با آن  حیوان صحبت  کن و از

 

روحش اجازه بگیر .

 

این فقط  گوشه ای از قلب مهربان و رئوف  آدولف هیتلر است که با تبلیغات  دنیا به یک

 

آدمکش دراذهان عمومی به طورغلط جا افتاده است .

 

امیدوارم هرکس با اندیشیدن  فقط یک دقیقه به روح و قلب بزرگ هیتلر پی برد .

 

 

                                                          نوشته شده = ناسیونال سوسیالیسم آریایی

 

 

 

+ نگاشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 14:1  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 

 

قسمت سوم ( آخر ):

                                        

         

تا آن هنگام حزب هیچ اطلاعیه ای در مورد جلساتش منتشر نکرده بود . هیتلر دست به کار

شد ، اطلاعیه ای جذابی به رنگ سرخ و سیاه تهیه  کرد . بیش تر موجودی صندوق حزب

را صرف چاپ آگهی کرد در برخی روزنامه های پر خواننده مونیخ کرد . این  تبلیغ تقریبا

بر جمع حضار افزود. این آگهی دست  راستی های  استوار و  نیز مردمی  را که  صرفا

 کنجکاو بودند بدانند حزب کارگران آلمان چه نظریاتی دارد ، به جلسات حزب کشاند . اما

آنچه باعث  شد مردم باز هم به این جلسات  بیایند ، نه اگهی و اطلاعیه ها ، بلکه خود هیتلر

بود . کسی که صحبت های او را در زمان تحصیل در دانشگاه مونیخ  شنیده بود طرزسخن

گفتن او را چنین توصیف می کرد : صدایی به طرز شگفت انگیز ..... این احساس خاص

به من دست داده بود که این مرد از هیجانی که خودش برانگیخته تغذیه می کند .

هیتلر به عنوان فعال سیاسی تمام وقت تقریبا در هرنشستی در خصوص موضوع هایی چون

سرافکندگی ورسای  و یهودی ـ دشمن آریایی و آلمان و آینده جهان سخنرانی می کرد .

سخنانش بسیار پرهیجان بود و آهنگ صدایش دامنه وسیعی را از نجوا و جیغ زیر رعد آسا

در بر می گرفت . مشت هایش  را گره  و باز  می کرد و روی پنچه هایش جست و خیز

می نمود. در پایان سخنرانی عرق ازموهای لخت و سیاهش به روی پیشانی اش می ریخت

به راستی که درخلال سخنرانی هایش چندان فعال بود که غیرعادی نبود که تنها دریک شب

دو کیلو از وزنش کم شود .

اما به نظر می رسید هنگامی که از پلکان سکو  بالا می رود ، به ویژه اگر جمعیت  زیادی

حضور داشت ، جان دوباره  می گیرد . شاهدی  می گفت او می تواند رعشه به جان افراد

بیندازد .و به جای اینکه نگران کسانی باشد که در جلسه اخلال می کنند ، طالب آنها بود. در

اعلامیه هایش تعمداً از رنگ سرخ استفاده می کرد ، چون این رنگی بود که کمونیست ها از

آن استفاده می کردند و او می دانست که این کفر آن ها را در می آورد . و فکر می کرد به

هنگام  سخنرانی اش  هیچ چیز شورانگیزتر از آن نیست که محافظانش  را به میان جمعیت

فرستاده باشد تا اخلالگران را به زور ساکت کنند. چون این گونه حضار به هیجان می ایند .

در ظرف چند ماه  تعداد  اعضا از  زیر یکصد نفر به تقریبا یکصد هزار نفر رسید . هیتلر

درکسلر را متقاعد کرد  که زمان ایجاد برخی تغییرات دیگر ، و اول از همه نام حزب فرا

رسیده است . هیتلر بر این باور بود که نام حزب کارگران آلمان مبهم و فاقد جذابیت است .

او این نام را به حزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان تغییر داد .

عبارت ناسیونال سوسیالیسم را می شد به نازی{نازیسم}کوتاه کرد. که هیتلر فکر می کرد

نامی مردم پسندتر است . او همچنین اعتقاد  شدیدی  به قدرت نمادهایی داشت که مردم  را

برانگیزد و به هیجان آورد . با استفاده از همان رنگ سرخ چشمگیری که برای اعلامیه ها

به کار می برد ، پرچم حزب نازی را طراحی کرد . نماد این پرچم  یک صلیب شکسته به

رنگ سیاه  در زمینه سفید بود که به مشخص ترین نماد حزب نازی تبدیل شد.

هیتلر به  مهم ترین امتیاز حزب نازی  تبدیل شد.او خواستار تسلط  کامل بر حزب  بود و

درکسلر جز موافقت  چاره  دیگری نداشت . در سال ۱۹۲۰ هیتلر چنین سر داد که  نامش

(( آدولف هیتلر پیشوا )) است . آینده حزب نازی به او تعلق داشت .

آری هیتلر خداوند جنگ و صلح زاده شده بود. او بود که جهان را به تسخیر خود در آورد.

             

                                                                        . پایان .

 

                                                        نوشته شده = فاشیسم آریایی

منبع :                                                  

مطالب فوق بر گرفته از کتاب امپراتوری هیتلر نوشته گیل بی .استوارت و ترجمه مهدی

حقیقت خواه  می باشد .

***********************************************

ضمنا من یک غذر خواهی بدهکارم به تمام دوستان و همراهان به خاطر وقفه بلند مدتی که

در به روز شدن وبلاگ افتاد . از همه پوزش می طلبم . و یه تشکر خاص و مخصوص به

همه دوستانی که تواین مدت منو با وجود غیبتم تنها نذاشتن. و با نظراته خودشون منودلگرم

کردند و باعث برگشتنم شدند . دسته همشونو به گرمی می فشارم .

در ضمن از این به بعد وبلاگ هیتلر خداوند  جنگ  و  صلح هر ۱۰ روز یک بار به روز

خواهدشد با مطلبی متنوع  و تازه و با رویکرد و نگاهی جدید به مسائل . بدرود .

 

 

+ نگاشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 19:4  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 

قسمت اول :

                  

برای آدولف هیتلر ۲۹ ساله و تازه از ارتش مرخص شده ، زمان  صلح  وحشتناک

به نظر می رسید.ارتش خانه او بود و تنها جایی که موفقیت کسب کرده بود. تقاضا

کرد سرباز بماند و پُست نگهبان زندان در اردوگاهی در ۹۶ کیلومتری مونیخ  به او

داده شد. وظیفه اش این بود که مراقب اُسرای روسی و بریتانیایی تا زمان آزادیشان

باشد . گرچه این پست ملال آور بود،اما دست کم به طور موقت شغل،غذا و سرپناه

داشت . دوره این شغل  که به سر رسید هیتلر به مونیخ برگشت و از آنچه دید تکان

خورد . انقلابیون با بازوبندها و نشان های سرخ در همه جا حضور داشتند . آن ها

کنترل بانک ها ، هتل ها ، و دیگر اماکن عمومی را به دست گرفته بودند . هیتلر از

آن ها نفرت داشت و بعدها در زندگی نامه اش آنها را تبهکاران حقیر ونکبتی خطاب

می کرد . به عقیده او ، آ نها مسئول گرفتاری آلمان بودند . از نظر هیتلر آ نها بودند

که باید تقاص پس می دادند .

در پائیز ۱۹۱۹  فرصت برایش پیش آمد . مافوق هایش که  می دانستند دیدگاه های

دست راستی و ضد کمونیستی او با ارتش هماهنگ است،ماًموریت چالش انگیزتری

را به او واگذار کردند. ازاو یک مامور مخفی ساختند که افراد یا گروه هایی را که

احتمال می رفت  برای ارتش  یا جمهوری  نوپای وایمار خطری به شمار روند از

نزدیک زیر نظر بگیرد .

هیتلرازاین ماموریت خوشش می آمد ، گزارش های روزانه می نوشت ، وهر وقت

احساس می کرد کسی  به  هر نحوی مخالف حکومت است به  مافوق هایش اطلاع

می داد . پاداش اضافی این شغل آموزش ویژه در دانشگاه مونیخ بود .او که ازمدتها

پیش به خاطر ناکامی در ورود به کالج تلخکام بود ، سر انجام  در کلاس های فلسفه

سیاسی حضور می یافت ، با این هدف که به آلمان محبوبش کمک کند .

وقتی آموزش هیتلر کامل شد ، از او خواسته شد باز هم برخی گروه های سیاسی را

زیر نظر بگیرد تا ببیند آیا بالقوه مُضر هستند یا نه . نخستین گروهی  که او زیر نظر

گرفت گروه کوچکی بود که خود را (( حرب کارگران آلمان )) می خواند .

                                                       

                                                          ادامه دارد .........

                                

                                                    نوشته شده = فاشیسم آریایی

منبع :

مطالب فوق بر گرفته از کتاب امپراتوری هیتلر نوشته گیل بی . استوارت و ترجمه

مهدی حقیقت خواه  می باشد .

 

+ نگاشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:49  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 

 

    (  دوست  حیوانات  )

 

 

هیتلر، مردی که گفته می شود میلیون ها انسان را به کام مرگ  فرستاده

 

نسبت به حیوانات بسیار خوش قلب و مهربان بود ، چنانکه  زندگی نامه

 

نویس رابرت پین در کتابش زندگی و مرگ آدولف  هیتلر به   شرح  آن

 

می پردازد .

 

هانس بور، خلبان  ، مواردی  را به یاد می آورد که هیتلر فیلم هایی  را

 

می دید که یکی ازدوستان مهاراجه اش به او داده بود. طی صحنه هایی

 

که نشان می داد حیوانات با خشونت انسان ها را تکه پاره می کنند آرام

 

و هوشیار باقی می ماند .اما وقتی فیلم ها حیواناتی را نشان می دادند که

 

شکارمی شدند،او با دست جلوی چشم هایش را می گرفت ومی خواست

 

هر وقت این  صحنه  تمام شد به او بگویند . هر وقت  حیوانی را زخمی

 

می دید ، می گریست . از کسانی که به شکار می پرداختند متنفر بود  و

 

چندین بارمی گفت قتل کسی که حیوانی را کشته بزرگ ترین لذت را به

 

او می بخشد. نسبت به همه حیوانات زبان بسته محبت عمیقی داشت، اما

 

محبت او نسبت به آدم ها بسیار اندک بود .

 

 

مطالب فوق از کتاب امپراتوری هیتلر نوشته گیل بی استوارت برداشت

 

گردیده است .

 

برداشت نویسنده وبلاگ :

 

به عقده من که هیتلر کار درستی می کرده و این اندیشه پیشوا درست

 

بوده ، زیرا بسیاری  از  این  انسان ها به مانند جهودها از حیوانات  نیز

 

پست تر هستند و کسی که با بی رحمی یک حیوان هر قدر وحشی   را

 

اما  بی دفاع را فقط برای لذت شکار می کند  سادیسم  دارد و می توان

 

لقب  وحشی  را برازنده آن دانست نه  آن حیوان زبان  بسته . این   فقط

 

گوشه ای از قلب مهربان و رئوف آدولف هیتلرکه با تبلیغات دنیا به یک

 

آدمکش دراذهان به طورغلط جا افتاده بود. امیدوارم هرکس با اندیشیدن

 

فقط یک دقیقه به روح و قلب بزرگ هیتلر پی برد .

 

 

                                                      نوشته شده = فاشسم آریایی

 

 

 

 

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:26  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

   

 

    

 

هیتلر                                                  HETLER    

 

آدولف هیتلر(1945- 1889) از 1933 تا روز وداع  تاریخ  با

 

 او در پایان جنگ جهانی دوم  رهبر سیاسی ونظامی آلمان بود.

 

او در جنگ جهانی اول سرجوخه  ارتش بود وبعد به نقاشی رو

 

 اورد و ..........  .  هیتلر مردی  خشن  اما  با  فکر و احساسی

 

 نیرومند  بود  که  کنترل  چند  جنبش دست راستی آلمان را در

 

اوایل و اواسط دهه 1920 به دست گرفت .

 

در اوضاع   اشفته  جمهوری  وایمار حزب  او  که  با  ادعای

 

پرخاشجویانه ناسیونالیسم و پویولیسم وراسیم(فاشیسم)به  میدان

 

امد .  و عنوان (حزب ناسیونال سوسیالیست زحمتکشان آلمان)

 

را بر خود نهاد . هیتلر با قدرت  و اراده بالای خود هر هراسی

 

 را که در جامعه آلمان سراغ داشت بویژه  یهود ستیزی را  به

 

 کار گرفت تا پشتیبانی عاطفی مردم را  برای  حزب  خود  در

 

برابر تهدید  اشکار کمونیستها  که  حزب  شبه  نظامی  او  در

 

تظاهرات خیابانی شهرهای آلمان با او زدو خورد  می کرد  به  

 

 دست اورد .  سرانجام  با  پیروزی  حزب  خود  در  انتخاباتی

 

معمولی  به  کمک  رئیس جمهور راست  گرای  آلمان  پل فون

 

هیندنبرگ به قدرت رسید و ترتیب کارها را به صورتی داد که

 

به عنوان رهبرمادام العمرآلمان منصوب شد .هیتلر وحزب او تا

 

به  قدرت  رسیدند  همه شئون  زندگی المان را قبضه کردند  و

 

کنترل کامل ارتش وپلیس وبخش اعظم صنعت ونیزهمه ارگانها

 

و سازمانهای دولتی را به دست گرفتند .

 

در دوران فرمانروایی او اجازه هیچ انتخاباتی در آلمان داده نشد.

 

هدف او تاسیس  رایش هزار ساله بود و آلمانی جدید  که  امیدوار

 

بود بیشتر قاره اروپا را در برگیرد ودرسالهای جنگ جهانی دوم

 

تا حد زیادی به تحقق این هدف نزدیک شد .

 

هیتلر مسئول  اغاز حرکتی  توام با تعصب وخشونت وتجاوز در

 

سراسر اروپا بود .که برای متوقف ساختن ان لازم شد که نیروی

 

امپراطوری بریتانیا وشوروی وامریکا دست به دست یکدیگردهند.

 

که این نشان دهنده قدرت بالای رایش سوم بود . وهمچنین خیانت

 

هم جانبه بر علیه آدولف هیتلر بوده .

 

 

 

                                                 

 

  

مطالب فوق از کتاب فرهنگ سیاسی معاصر نوشته دیوید

 

رابرتسون برداشت گردیده است .

 

                                             نوشته شده = فاشیسم آریایی

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 20:19  توسط ناسیونال سوسیالیسم آریایی  | 

 
آدولف هیتلر : به هیچ وجه مهم نیست.وقتی ما فاتح شدیم هیچ کس در این باره سوالی نخواهد کرد [url=http://khanwars.ir/?recruit=2H3213][img=http://game3.khanwars.ir/signatures/ir/world_2/3213.jpg][/img][/url]